خبرگزاری حوزه | وطن، خطی که نباید از آن عبور کرد
در هر جامعهای، اختلافنظر نهتنها طبیعیست، بلکه یکی از نشانههای حیات و پویاییِ آن جامعه است. آدمها حق دارند دربارهی سیاست، اقتصاد، فرهنگ و حتی بنیادیترین مسائل کشورشان دیدگاههای متفاوت داشته باشند؛ این تنوعِ نگاه، همان چیزیست که یک جامعه را زنده نگه میدارد. اما در میان همهی این اختلافها، یک مرز تاریخی همیشه ایستاده که هیچ رقابتی، هیچ کینهای و هیچ جناحبندیای اجازهی عبور از آن را نداشته: مرزی به نام «وطن». تاریخ بارها ثابت کرده که حتی سرسختترین رقیبان سیاسی، وقتی پای تهدید خارجی به میان میآید، دستکم بر سرِ یک اصل به توافق میرسند: حفظِ امنیت و منافع ملی. چرا؟ چون وطن میدانِ تسویهحسابهای شخصی و جناحی نیست؛ خانهای مشترک است که اگر سقفش فرو بریزد، بر سرِ همهی ساکنانش آوار میشود، نه فقط بر سرِ کسانی که با آنها اختلاف داریم.
اما گویا برای برخی، این معادلهی ساده هرگز جا نیفتاده است. عادل فردوسیپور، که سالهاست از هر ابزار و بهانهای برای ضربهزدن به کشور استفاده میکند، با برنامهها و رفتارهایش، عملاً به بلندگوی روایت دشمنان این وطن تبدیل شده است. جالب اینجاست که حتی وقتی آمریکا و اسرائیل مستقیماً به خاکِ این کشور حمله کردند و زنان و کودکانِ همین مردم را به خاک و خون کشیدند، باز هم لحظهای برای بازبینیِ مسیر پیش نیامد. انگار برای او، هیچ فاجعهای بهاندازهی کافی «فاجعه» نیست تا مسیرش را تغییر دهد؛ گویی دوربین و میکروفون، مهمتر از خونِ ریختهشدهی هموطنانش شدهاند.
در جامِ جهانی هم، برنامهای طراحی کرد که گویی هدفش نه تحلیلِ فوتبال، که مهندسیِ شکستِ روانیِ تیمِ ملی بود. با دعوت از بازیکنانِ قدیمی و کارشناسانی که تخصصشان نه نقدِ فنی، که ایجادِ شکاف در دلِ اتحادِ ملی است، بهخوبی نشان داد اولویتش کجاست.
الگویی که پشتِ این برنامهها پنهان شده، ساده و در عینِ حال تلخ است: از هر کسی، حتی از دشمن، میتوانی دفاع کنی؛ اما هرگز، حتی یک کلمه، به نفعِ ایران حرف نزن. این دیگر نقد نیست؛ این یک پروژهی سیستماتیکِ خودتحقیری است که در ذاتِ برخی افراد رسوب کرده و هر بار، با ظاهری آراستهتر و ادبیاتی روشنفکرمآبانهتر، به مخاطب عرضه میشود.
و اگر فکر میکنید این تحلیل اغراقآمیز است، کافی است به آخرین مهمان این برنامه نگاهی بیندازید؛ علیرضا فغانی.

کسی که جملاتش از حافظه مردم پاک نمیشود، هرچند شاید خود او امیدوار باشد که به فراموشی سپرده شوند. همان کسی که روزی با افتخار در کنار فردی ایستاد و از کسی حمایت کرد که آرزوی نابودی ایران و سرزمین مادریاش را دارد. او در صفحه اینستاگرام خود نوشت که قرار او و همراهانش (که ظاهراً منظورش ترامپ و نتانیاهو است) نه دادگاه است، نه بخشش؛ بلکه «رقص و پایکوبی بر گورِ تکتکِ شماست.

کسی که در روزهای سخت، بهجای کلمهای همدلانه، به اوجِ خودتحقیری رسید و کشور را «عصرِ حجر» توصیف کرد؛ و در عینِ حال، با حمایت از کشتارِ هموطنانش، از بچههای میناب گرفته تا لامرد و چند هزار تنِ دیگر، جشنِ «روزِ آزادیِ» موردنظرِ خودش را برپا کرد. و حالا، همین شخص، مهمانِ افتخاریِ برنامهای میشود که مدعیِ روشنگریست و ادعای دلسوزی برای مردم را دارد. طنزِ تلخِ ماجرا اینجاست که فردوسیپور گفته بود: «ما که با فغانی کیف میکنیم، هر کی هم خواست نکنه!»

سوالِ اصلی اینجاست: چه کسی مسئولِ این انتخابهاست؟ چه رسانهای، در روزگارِ حملهی دشمن به خاکِ وطن، بهجای ایستادن کنارِ مردم، درِ استودیو را به روی کسانی باز میکند که آرزوی نابودیِ همان مردم را داشتهاند؟ این دیگر «تفاوتِ سلیقه» یا «آزادیِ بیان» نیست؛ این انتخابِ آگاهانهی یک طرف در جنگیست که مرزش را خودِ تاریخ کشیده، نه هیچ حزب یا جناحی.
نقد کردن، حقِ مسلمِ هر شهروندیست؛ اما میزبانیِ کسی که برای دشمن دست تکان میدهد، نامش نقد نیست. نامش عبور از همان خطِ قرمزیست که، هر چقدر هم اختلافنظرها عمیق باشد، هیچکس حق نداشت از آن بگذرد. تاریخ قضاوت خواهد کرد؛ اما گاهی، قضاوتِ امروز هم کافیست تا بفهمیم چه کسی کنارِ وطن ایستاده و چه کسی، درست در لحظهی امتحان، دستش را به دشمن داد.
نقی امینی










نظر شما